الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
568
الغدير ( فارسى )
- پس دعاى پيمبر مصطفى را چگونه مىبينى ؟ آيا پذيرفته شده يا بر باد هوا رفته است . - اى على ، اى همانند مصطفى كه مردم براى امر ولايت در غدير خم حاضر آمدند ، دوستت دارم . و از جملهء آنها عبدى كوفى ، از شعراى قرن دوم است كه قصيدهء بائيهء بلندى دارد و اين ابيات جزئى از آن است : - در غدير خم آنگاه كه احمد آن پيمبر رهنما بر جهاز شتران قرار گرفت ، آنان را از اين جهالتها بازداشت . - و به مردمى كه در پيرامونش گرد آمده يا در خدمتش نشسته بودند و با نگرانى به سخنانش گوش مىدادند ، فرمود : - اى على ، برخيز كه من مأمور رساندن فرمان ولايت به مردم هستم و اين تبليغ براى من سزاوارتر و بهتر است . - آرى ، من على را به رهبرى و راهنمايى پس از خود منصوب مىكنم و على بهترين منصبدار است . - آنان با تو بيعت كردند و دست خود را به سوى تو گشودند ، ليكن در دل از تو رويگردان بودند . و از جمله آنها استاد ادب عربى ابو تمام ( م 231 ) است كه در قصيدهء رائيهاش گويد : - در روز غدير ، به چاشتگاه در بيابانى كه در آن پرده و پوششى نبود ، حق بر او آشكار شد . - پيامبر خدا به پا خاست و مردم را به حق فرا خواند تا نيكى به حريم آنان نزديك و زشتى از پيرامونشان دور شود . - بازوان على را گرفت و اعلام كرد كه او سرور و سرپرست شماست ، آيا مىدانيد ؟ - پيامبر روز و شب خود را به اين بيان با مردمى گذراند كه بام و شامشان به گمراهى و نادانى مىگذشت . - تا حق بر آنان نمودار شد و آنان نيز آشكارا اين حق را انكار كردند .